![]() |
![]() |
|
| عاشقان ابدی |
|
چه سخت بود زمونیکه می خواستی یه هم زبون گیر بیاری چه سخته می خوای راز دلت رو بهش بگی همش دل دل می کنی یه موقع بزار و بره بدش راز دلتو همه بدونن چه سخته بی کسی(خدارو یادم رفت) چه سخته بی همزبونی(خدا که هست) ولی در عوضش چه راحت وقتی میگه خدا حافظ می بینیش دست دست یه یار دیگه دارن بهت می خندن یه جا باهم نشستن و دارن راز دل تو رو باهم مرور می کنن چه راحت آدما قید خاطراتشونو میزنن چه راحت حلقه دست می کنن و بعضی وقتا دزدکی برا بعضی کارا درش میارن چه راحت باهم عکس میندازن چه راحت باهم حرف میزنن ولی وقت تو که میشه بهانه های بچه گونه
ای بابا یادمه مادرم از بچگی بهم می گفت:(خدایای ماهم بزرگه پسرم) هیچی دیگه بچه ها من دیگه دارم از بینتون میرم و فکر نکنم که دیگه بیام همیشه میگن: خوبی بدی از ما دیدین حلال کنین منم میگم . ۳ - ۴ روز دیگه بیشتر بینتون نیستم مثه اون روزای اول(۳سال پیش) شاد باشین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 1:44 توسط سعید |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 19:32 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
نوشته های یه دل سنگ عاشق
|
|
RSS
|