![]() |
![]() |
|
| عاشقان ابدی |
|
سلام اینو برا عزیز ترین کسم مینویسم که می خواد بره و ازم دور شه نمیدونم چطور بهش بگم دوسش دارم ولی دوست دارم با این ترانه بهش بگم هر جا که هست یادشم آره شازده یا همون سعید می خواد برا همیشه شهرشو ترک کنه و بره به سفر می خواد برا آیندش تو شهر غریب کار کنه و زحت بکشه ازتون می خوام برامون دعا کنین که بهم برسیم
گریت بحالم... کوه و درو دشت از این جدائی........ می نالد از غم... این دل دمو درد... فردا کجائی... سفر بخیـــر... سفر بخیـــر مسافره من گریه نکن... گریه نکن... بخاطر من
باران می بارد، امشب دلم غم داره امشب آرام جان خسته، ره می سپارد امشب در نگاهت مانده چشمم ، شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری، سردی این بوسه را پیوسته بر هم قطره قطره اشک چشمم، می چکد با نم نم بارن به دامن بسته ای باره سفر را، باتو ای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا،سینه ء من دشت غمها یادم آید زیره باران، با تو بودم با تو تنها زیره باران با تو بودم، زیره باران با تو تنها
باران می بارد، تو را کم دارم امشب آرام جان خسته، ره می سپارد امشب این کلام آخرینت، برده میل زندگی را از سره من گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من رفتنت را کرده باور، التماسم را ببین دراین نگاهت زیره باران گریه کردم .......بلکه باران شوید از جانم گناهت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت 2:8 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
نوشته های یه دل سنگ عاشق
|
|
RSS
|