![]() |
![]() |
|
| عاشقان ابدی |
|
رفته بودم ببینمش،
گفت خب حرفت رو بزن! ... قبلا همه ی حرفها رو زده بودم؛ چرا نگاه من رو نفهمید؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آبان1386ساعت 0:13 توسط سعید |
|
|
وقتی که دیگرنبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم وقتی که دیگرنمی توانست مرادوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام کرد من شروع کردم وقتی اوتمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 آبان1386ساعت 23:15 توسط سعید |
|
|
سلام تقدیم به تموم عاشقای دنیا اول خودمو نازپری
نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم برای عشق تمنا کن ولی خار نشو برای عشق قبول کن ولی غرورتو از دست نده برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن برای عشق وصال کن ولی فرار نکن برای عشق بمیر ولی کسی را نکش برای عشق خودت باش ولی خوب باش
يك عشق عروج است و رسيدن به كمال ، يك عشق غوغاي درون است و تمناي وصال ، يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم ، يك عشق خيال است وخيال است وخيال |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 1:0 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
نوشته های یه دل سنگ عاشق
|
|
RSS
|