![]() |
![]() |
|
| عاشقان ابدی |
|
غريبي ام را پيدا کن کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 تیر1386ساعت 13:57 توسط سعید |
|
|
سکوت چشمانم مرز زمان را مي شکند نگاه دلم براي بودنت هر لحظه تمنا مي کند . و بودنت تمام اميد زندگيم مي شود در تقدير بودنم باران نمي باريد اما از لحظه بودنت آسمان بارانش را ارزاني کرده دنياي دلم در این تنگناي بودن در اين حس پرواز جز لحظه هاي با تو بودن آرزويي در دل ندارد
شازده خیلی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 تیر1386ساعت 1:17 توسط سعید |
|
|
من در این دهکده عشق تو را می خوانم*
*وز پس آیینه ها نام تو را می بینم* *در دلم عشق تو را می کارم* *در سرم بوی تو را می فهمم* *در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم* *در گلویم بغض تو را می شکنم* *من در این دهکده عشق تو را می خوانم ...* شازده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 تیر1386ساعت 0:0 توسط سعید |
|
|
سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن. پرمعنی ترین کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عمیق ترین کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بی رحم ترین کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پایدارترین کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترین کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترین کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترین کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن. روشن ترین کلمه((امید)) است...به آن امیدوار باش. ضعیف ترین کلمه((حسرت)) است...آن را نخور. تواناترین کلمه((دانش)) است...آن را فرا گیر. محکم ترین کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش. سمی ترین کلمه((شانس)) است...به امید آن نباش. لطیف ترین کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن. ضروری ترین کلمه((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن. سالم ترین کلمه((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده. اصلی ترین کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن. دوستانه ترین کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن. زیباترین کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش. زشت ترین کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟ موقر ترین کلمه((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو. آرامترین کلمه((آرامش)) است...به آن برس. عاقلانه ترین کلمه((احتیاط )) است...حواست را جمع کن. دست و پا گیر ترین کلمه((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود. سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد. مخرب ترین کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش. تاریک ترین کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن. کشنده ترین کلمه((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر. صبور ترین کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان. با ارزش ترین کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن. قشنگ ترین کلمه((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است. رسا ترین کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است. محرک ترین کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 تیر1386ساعت 10:24 توسط سعید |
|
|
سلام دوستانن عزی
امرو که دوباره اومدم به این خاطره که واقعا" اگه در این مورد نمی نوشتم خودمو نمی بخشیدم امروز عصری خیلی اتفاقی بود که تلویزیون رو روشن کردم طپش رو گرفتم داشت در مورد بانوی موسیقی مهستی حرف میزد بعد که دقت کردم متوجه شدم که مهستی فوت شده خیلی ناراحت شدم زدم زیره گریه نتونستم خودمو کنترل کنم آخه روز و شبایی با صدای این عزیز داشتم از طرف خودم و نازپری این واقعه تلخ رو به خونواده مهستی به سحر عزیز دخترشون و نوه های مهستی و خونواده موسیقی ایران تسلیت می گیم ایشاا... که دیگه در این عرصه عزیزی رو از دست ندیم مهستی عزیز امروز صبح ساعت ۷.۵۰ دقیقه روز ۲۵ ژوئن سال ۲۰۰۷ میلادی (۴ تیر ۱۳۸۶) در سن ۶۱ سالگی بر اثر سرطان جان به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد یادش گرامی اینم بگم یاد این عزیز مثل هایده . ویگن . سوسن . دلگش . محمد علی فردین و دیگر عزیزان هیچ موقع از یاد و خاطر ما فراموش نمیشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 تیر1386ساعت 1:13 توسط سعید |
|
|
سلام
سلام به تمومی دوستانی که دوستشون دارم امروز می خوام از یه جدائی براتون بگم یه جدائی که برام خیلی سخته خیلی سخت یه روزی بود یه روزگاری دوتا پسر خوب بودن و یه دنیا از ۱۰ سالگی باهم بودن روزگارشون خیلی بلند بود از کلاس چهارم ابتدایی باهم بودن راهنمائی باهم بودن دبیرستان باهم بودن ولی هیچ کدومشون دانشگاه نرفتن یادم میاد که هر موقع امتحانای ثلث راهنمائیشون شروع میشد میرفتن تو یه یه کوچه تو خیابون کسری باهم تا لحظه اخر درس می خوندن باهم امتحان میدادن. یکیشون قبول میشد یکیشون تجدید ولی تا اونجا که یادم میاد هر دو باهم سره یه کار رفتن از آشناییشون ۷ ۸ سال گذشت. اول احسان رفت بعد سعید سعید نتونست با کار کنار بیاد رفت سره یه کار دیگه ولی احسان ادامه داد تا خودش کافی نت زد و ... سعید تو دنیا هیچ کی رو نداشت احسان همدمش بود باهم اولین عشقارو دوره کردن همیشه باهم میرفتن بیرون همیشه باهم تفریح میکردن هرجا که کمک می خواستن پشت همو خالی نمی کردن سعید وقتی عشقی رو پیدا می کرد همیشه نفر اولی که شیرینی بهش میداد احسان بود. و... امروز صبح بود احسان بهم زنگ زد بهد یه ماهی میشد که باهم حرف میزدیم اون به این خاطره که هر دو مون سره کار میریم احسان گفت سعید چندتا وسیله پیشم داری میخوام برات بیارمشون تعجب کردم گفتم چرا گفت کارام ردیف شده می خوام برم ۲قرانیم افتاد قبلا" بهم گفته بود که می خوام برم تهران کار پیدا کردم خیلی ناراحت شدم هرچی میگفت یه چیز دیگه جوابشو می دادم خلاصه تتا همین الآن حالم گرفته احسان می خواد فردا شب بره تنهام بزاره خیلی دلم براش تنگ میشه دبهش زنگ زدم گفتم نهارو بیا پیش هم باشیم ولی با خانومش می خواستن بره بیرون ولی ازش قول گرفتم که بیاد پیشه هم برا آخرین بار قبل رفتنش پیش هم باشیم خلاصه احسان خیلی دلم برا خاطراتمون تنگ میشه خیلی دوست دارم به مولا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 تیر1386ساعت 14:6 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
نوشته های یه دل سنگ عاشق
|
|
RSS
|