![]() |
![]() |
|
| عاشقان ابدی |
|
سلام خوبین؟ وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود : راستش رو بخوان وقتی من این متنو خوندم خیلی حالم گرفت که چرا آدما باید اینطور باهم رو دربایستی کنن خدایا فاصله ها رو کم کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 20:40 توسط سعید |
|
|
سلام دوستان گلم حالتون چطوره
زرتشت : مراقب افكارت باش كه عقايدت مي شوند . مراقب عقايدت باش كه رفتارت مي شوند . مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شوند . مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شوند . مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شوند
شازده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 15:39 توسط سعید |
|
|
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.
لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند خدایا هیچ موقع هیچ دلی رو سنگ نکن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 0:0 توسط سعید |
|
|
سلام بچه ها
امروز که این متن رو می نویسم ۲روز از تولد عشقم زندگیم خانومه گلم میگذره خیلی حیف شد که این متن رو زودتر ننوشتم. خیلی ناراحتم که نتونستم بنویسم آخه خیلی کارای شرکتم پیچ در پیچ شده از گُل نازم نازپری گلم عذرخواهی می کنم کاش کار نبود کاش کنار هم بودیم کاش کاش کاش اگه این همه کاش نبود پیشه هم بودیم باهم به دل طبیعت می رفتیم باهم خلوت می کردیم از دل تنگم می گفتم برات که چه روزایی چه شبایی که صداتو نمیشوم دلم برا دیدنت یه زره میشه یه قطره میشه و از چشمام پایین می افته آخه ی با مرام کی دستمونو توی دستای هم میزاری کی آخه میشه زیره یه سقف توی خونه نقلی باهم باشیم روزا دسته همو بگیریمو با هم در کنار هم باشیم. خدایا ازت می خوام که خیلی زود باهم و در کنار هم باشیم.
بازم بهت میگم دوستت دارم عاشقتم بازم بهت میگم تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تقدیم به |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 19:23 توسط سعید |
|
|
قسمتِ من از بهار ، سهم ِ من از سرنوشت
تولدت مبارك ، بانوي ارديبهشت زيباي قصه ي من ، خواب ِ كدوم طلسمي؟ بگو به جز فرشته ، بهت مياد چه اسمي؟ خواب ِ قشنگ بركه ، روياي دور يك قو راز نگفته ي عشق ، حرف نخونده ي دل نجابت ِ گل ِ سرخ ، حياي سبز ِ باغچه وقتي كه خيس ِ چشمات ، بغض مي كنه خيابون شازده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 22:52 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
نوشته های یه دل سنگ عاشق
|
|
RSS
|